بیانات رهبری
 
سالهاي مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان ما در اسارتگاه هاي عراق از جمله مقاطع فراموش نشدني تاريخ پرشکوه ماست.
تصاویر همایش های آزادگان
سایت های مرتبط
آمار
Visitors: 203582
تعداد اعضا

204 عضو
آخرين عضو : mohammadi
خاطرات‌ ماه‌ محرم‌ در اسارت Print E-mail
Imageخاطرات سایت با موضوع ماه محرم در اسارت به روز شد.کلیک کنید
در رأس‌ كليه‌ي‌ مناسبتها، تاسوعا و عاشوراي‌ حسيني‌ بود. در عراق سينه‌زني‌ و زنجيرزني‌ و نوحه‌خواني‌ براي‌ شهداي‌ كربلا به‌ طور كلي‌ ممنوع‌ بود‌ و شيعيان‌
عراق از عزاداري‌ براي‌ شهيدان‌ حماسه‌ و خون‌ سالها محروم بودند. سال‌ اول‌ بود و ما بي‌خبر از همه‌ جا، شب‌ شروع‌ به‌ عزاداري‌ كرديم‌. يكي‌ نوحه‌اي‌ خواند و بقيه‌ سينه‌ زدند. صداها كم‌ كم‌ اوج‌ گرفت‌. ناگهان‌ دهها سرباز عراقي‌ كابل‌ به‌ دست‌ به‌ داخل‌ اردوگاه‌ ريختند و در آسايشگاه‌ ما را باز كردند. دست‌ و سر و پا بود كه‌ در زير كابل‌ كبود مي‌شد. "ممنوع‌ ... لطم‌ ممنوع‌"! سينه‌ زدن‌ ممنوع‌ است‌. گفتيم‌: "براي‌ امام‌ حسين‌، ممنوع‌"؟! و زوزه‌ي‌ شلاق، پاسخ‌ را كامل‌ مي‌كرد. دست‌ يكي‌ از بچه‌ها در رفت‌. ديگري‌ پشتش‌ به‌ خون‌ افتاد. عراقي‌ها رفتند و عزاداري‌ ما با آه‌ و ناله‌ي‌ مصدومين‌ پايان‌ پذيرفت‌.تازه‌ فهميديم‌ چرا اين‌ حزب‌ را كافر مي‌گويند.
سال‌ بعد، وضع‌ متفاوت‌ بود. پشت‌ پنجره‌ها نگهبان‌ گذاشتيم‌ و صداي‌ نوحه‌ هم‌ زياد بلند نبود. هر وقت‌ عراقي‌ها نزديك‌ مي‌شدند عزاداري‌ قطع‌ مي‌شد و بچه‌ها سر جاي‌ خود مي‌نشستند. عراقي‌ها مي‌فهميدند كه‌ ما عزاداري‌ مي‌كنيم‌. حتي‌ سينه‌ي‌ سرخ‌ بچه‌ها را نگاه‌ مي‌كردند؛ ولي‌ مدركي‌ نداشتند. دو سه‌ سال‌ بعد چاره‌ي‌ ديگري‌ انديشيدند؛ درست‌ در ايام‌ عاشورا و تاسوعا اعلام‌ مي‌كردند كه‌ بايد واكسن‌ بزنيد. چه‌ بيماري‌؟ نمي‌گفتند! آنفولانزا، شبه‌وبا و غيره‌! ميزان‌ تزريق‌ واكسنها طوري‌ بود كه‌ همه‌ را براي‌ 48 ساعت‌ از پاي‌ مي‌انداخت‌. همه‌ تب‌ مي‌كردند و كسي‌ حال‌ بلند شدن‌ و عزاداري‌ نداشت‌؛ البته‌ عزاداري‌ برپا مي‌شد؛ اما به‌ علت‌ كسالت‌، جمع‌ بسيار فشرده‌ و محدود بود.
 حيله‌ي‌ مؤثري‌ بود؛ ولي‌ روز عاشورا را در تب‌ سپري‌ كردن‌ هم‌ حال‌ و هوايي‌ داشت‌. دشمن‌ كه‌ از اين‌ خبري‌ نداشت‌! سالهاي‌ آخر، مجالس‌ عزاداري‌ بسيار با شكوه‌ برپا مي‌شد. مداحان‌ كه‌ در اسارت‌ رشد خوبي‌ هم‌ داشتند دلهاي‌ غصه‌دار اسرا را به‌ رنجهاي‌ ائمه‌ پيوند مي‌زدند و اشعار و نوحه‌اي‌ لطيف‌ و نغزي‌ در اين‌ باب‌ سروده‌ مي‌شد. (جا داشت‌ كه‌ آن‌ اشعار و نوحه‌ها جمع‌آوري‌ مي‌شد و متأسفانه‌ تاكنون‌ در اين‌ جهت‌ تلاشي‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌.) اربعين‌ حسيني‌، 28 صفر و ايام‌ شهادت‌ ديگر ائمه‌ نيز با برپايي‌ مجالس‌ عزا و نوحه‌سرايي‌، گرامي‌ داشته‌ مي‌شد.
 
راوی: سيامك‌ عطايي‌
 تهيه‌ و تنظيم‌: مؤسسه‌ فرهنگي‌ پيام‌ آزادگان‌

مي‌خواهم‌ اعدام‌ شوم‌

 
در ماه‌ محرم‌ هر شب‌ نوحه‌سرايي‌ و عزاداري‌ مي‌كرديم‌. اين‌ وضع‌ ادامه‌ داشت‌ تا شب‌ تاسوعا كه‌ حدود بيست‌ سرباز عراقي‌ مسلح‌ به‌ همراه‌ سرهنگ‌ فُضَيل‌ فرمانده‌ اردوگاه‌ وارد آسايشگاه‌ 5 شدند. سرهنگ‌ عراقي‌ گفت‌: شما نظم‌ اردوگاه‌ را بر هم‌ زده‌ايد. چرا سينه‌زني‌ مي‌كنيد؟ اين‌ كار ممنوع‌ است‌!
پرسيدم‌: چرا ممنوع‌ است‌؟ اين‌ يك‌ مراسم‌ مذهبي‌ است‌ كه‌ حتي‌ در عراِ هم‌ شيعيان‌ در سوگ‌ امام‌ حسين‌(ع)همين‌ كار را مي‌كنند.
سرهنگ‌ برآشفت‌ و خيلي‌ جدي‌ گفت‌: به‌ شرفم‌ سوگند اگر دوباره‌ اين‌ كار را بكنيد شما را اعدام‌ مي‌كنم‌! و سپس‌ ادامه‌ داد: خوب‌، حالا بين‌ شما كسي‌ هست‌ كه‌ بخواهد اعدام‌ شود؟
پس‌ از چند لحظه‌ سكوت‌، ناگهان‌ برادر حسين‌ پيرحسينلو دليرانه‌ بلند شد. سرهنگ‌ كه‌ جا خورده‌ بود، با تعجب‌ گفت‌: چي‌؟ تو مي‌خواهي‌ اعدام‌ شوي‌؟
 برادر پيرحسينلو گفت‌: بله‌ چون‌ ما به‌ خاطر همين‌ عزاداريها انقلاب‌ كرديم‌ و در ادامه‌ي‌ راه‌ امام‌ حسين‌  (ع)است‌ كه‌ اينجا هستيم‌ و با شما مي‌جنگيم‌.
 سرهنگ‌ بيچاره‌ گيج‌ و مبهوت‌ شده‌ بود، چون‌ نه‌ مي‌توانست‌ اعدام‌ كند و نه‌ مي‌توانست‌ اين‌ اقدام‌ جسورانه‌ و متهوّرانه‌ را ببخشد. بنابراين‌ با مشت‌ به‌ سينه‌ي‌ برادر حسين‌ كوبيد و گفت‌: «بنشين‌» و مثل‌ سگ‌ زخمي‌ از آنجا رفت‌.
 به‌ محض‌ خروج‌ او بچه‌هاي‌ آسايشگاه‌ يكصدا فرياد كشيدند: الله اكبر، خميني‌ رهبر، مرگ‌ بر صدام‌ يزيد كافر.
 فرداي‌ آن‌ روز اسامي‌ هجده‌ تن‌ از برادران‌ را خواندند كه‌ نام‌ برادر پيرحسينلو هم‌ بين‌ آنها بود. سپس‌ آن‌ عزيزان‌ را از اردوگاه‌ موصل‌ منتقل‌ كردند و ديگر خبري‌ از آنها به‌ دستمان‌ نرسيد.
راوی: احمد اسدي‌ غفور
 تهيه‌ و تنظيم‌: مؤسسه‌ فرهنگي‌ پيام‌ آزادگان
 
 
محرم‌ در اسارت‌
 
ماه‌ محرم‌ كه‌ شد، بچه‌ها خواستند عزاداري‌ كنند. يكي‌ از درجه‌داران‌ بعثي‌ كه‌ بود برده‌ بود، آمد و گفت‌:
 اگر بخواهيد عزاداري‌ كنيد، همان‌ كاري‌ را كه‌ هزار و چهار صد سال‌ پيش‌ بر سر امام حسینتان آورديم‌، بر سر شما هم‌ مي‌آوريم‌.
 
 راوی: محمد رضا ابولي‌ ـــ مدت‌ اسارت‌: 3 سال‌
 
محرم‌ و صفر
 
 از ماه‌ محرم‌ و صفر وحشت‌ داشتند و خيلي‌ خوشحال‌ مي‌شدند كه‌ در مسابقه‌ي‌ فوتبالي‌ كه‌ مي‌گذارند ـ درست‌ همين‌ دو ماه‌ ـ شركت‌ كنيم‌. پخش‌ نوارهاي‌ ترانه‌ كه‌ معمولاً ادامه‌ داشت‌، در اين‌ ماه‌ حتمي‌ بود. با اين‌ همه‌، هيچ‌ گاه‌ آزادگان‌ از عزاداري‌ براي‌ حضرت‌ حسين‌(ع)دست‌ برنداشتند.
 ابر غم‌ چنان‌ گسترده‌ و پربار بود كه‌ ديگر نوارهاي‌ سراسر شهوت‌انگيز و مهيج‌ ترانه‌ نمي‌توانست‌ كاري‌ از پيش‌ ببرد.
 
 راوی: جاسم‌ غريبي‌ ـــ مدت‌ اسارت‌: 7 سال‌
 تهيه‌ و تنظيم‌: مؤسسه‌ فرهنگي‌ پيام‌ آزادگان‌
User Comments

Comment by مهمان on ۱۳۸۸-۰۹-۲۹ ۱۱:۱۷:۱۱
یک روزدرماه محرم ماغمگین بودیم عزاداری می کردیم ناگهان یکی ازنگهبانان آمد جلو اسمش قیص بود گفت چرا این کاررامی کنیدما گفتیم این  
امام ماست مکثی کردوباعصبانیت گفت اوهم عرب است پس باشماهم نسبتی ندارد ماگفتیم  
اوامام تمام مسلمانان است اوخشمگین شدومارا 
متفرقه کردودستورداد یک نوارموسیقی پخش کنند 
آزاده محمد بخشی پور ازاردبیل


<Previous   Next>
منوی اصلی
صفحه اصلی
اخبار
سخن امام و رهبری
اخبار استانی آزادگان
فعالیت های موسسه
اسارت و آزادگان
یاد یاران
گالری تصاویر
صوت و تصویر
دریافت لوگو
تماس با ما
بایگانی مطالب
جستجوی پیشرفته
هیئت های استانی فعال
ورود و خروج
Username

Password

Remember me
Password Reminder
No account yet? Create one
تصویر تصادفی
6.jpg
 

info@azadegan-hd.ir