|
برگزاری مراسم دهه مبارک فجر در اردوگاه 4 موصل اسراي ايراني در اردوگاه موصل 4 براي برگزاري مراسم دهه فجر از يك ماه قبل برنامههايي را تدارك ديدند يك جمع چندنفري براي تمهيدات اين مراسم انتخاب شدند كه با توجه به شرايط موجود دراردوگاه ومراقبت دائمي عراقيها و امكانات بالقوه اسرا بتوانند برنامه ريزي كنند. گروه فوق ،پس از بررسي لازم برنامههایي را جهت تائيد بچهها رائه نمود كه شامل: 1- برنامهصوت قرآن باتجويد كامل 2-برنامه حفظ قرآن 3-احكام4 -نهجالبلاغه قسمت حديث 5-سرود خواني 6-تأتر7-ورزش رزمي8-فوتبال ،واليبال ،بسكتبال ،پينگپنگ وكشتي 9- دكلمه10-شعر كه كليه اين برنامهها غيراز تأترو سرود بصورت مسابقه پيش بيني شده بود.
براي انجام برنامههاي فوق احتياج به نگهباني بودكه بايد از طرف آسايشگاهها چند نفر به عنوان نگهبان انتخاب ميشد و هنگام اجراي برنامه دران آسايشگاها نگهباني ميدادند برنامهها مورد تایيد بچهها قرار گرفت برنامههايي كه به شكل مسابقه بين آسايشگاهها صورت ميگرفت و برندگان اول به اردوگاه معرفي ميشدند و در اولين روز دهه مبارك فجر مسابقهها بين پانزده آسايشگاه انجام گرفت و برندگان اول تا سوم به اردوگاه معرفي ميشدند كه بااهدا جوايزي همراه بود مسابقههاي قرائت قرآن،حفظ ،احكام ونهج البلاغه بين كليه بچههای علاقهمند وداوطلب اين رشتهها صورت ميگرفت،بچههاي داوطلب رشتههاي ورزشی وتأتر از همان يك ماه قبل، تمرينات خود را به منظور آمادگي كامل آغاز كرده بودند وبا امكانات كم وموقعيت دشوار و زير مراقبت شديد عراقيها تمرينات راادامه ميداند با آغاز اولين روز دهه فجر گروههاي تاتر وسرود و ورزشهاي رزمي به صورت نوبتي زیر نظر داروان انتخابي آسايشگاهها درحضور تماشاچيان مسابقات را آغاز كردند ودرهر آسايشگاه يكي از اين رشتهها اجرا گرديد. مسابقات باشور و اشتياق خاصي بین بچهها برگزار شد هريك از دوستان بخشي از كار را آماده كردند وتلاش و سعي ميكردند كه مسابقات به نحوي شايسته ومطلوب برگزار شود. اجراي اين مراسم اهداف معيني دربرداشت نخست همسویي ومشاركت اسراي ايراني باساير مردم ايران دربرگزاري جشن پيروزي انقلاب اسلامي ودهه مباركه فجروشادماني وسرورهمگاني،دوم تنوع،گشادگي خاطر، طبيب روح، تزكيه نفساني وغلبه بررخوت ويكنواختي زندگي دراسارت، سوم مقابله عملي باتوطئههاي دشمن بعثي وبيعت مجدد با امام(ره) در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي بود ما حتي به آذين بندي آسايشگاه ها پرداختيم وبا هر وسيلهاي كه ممکن بود به آرايش وزيبايي محيط آسايشگاه اقدام کردیم عراقيها از برنامههاي ما مطلع بودند اما تلاش مستقيمي نميكردند كه آن را به هم بزنند آنها با تعجب وخشونت كارهاي ما را زير نظر داشتند حتي درروزهاي اول با ازدياد نگهبانان ،مزاحم بچهها ميشدند ودراجراي هربرنامه چندين با راخلال ايجاد كرده وآن را بهم ميزدند هرچند همه تداركات وبرنامهها مخفي پيش ميرفت و بعد از رفتن سربازهاكارها ادامه مييافت،ولي هيچ كس احساس خستگي نميكرد. اين چند روز تفتيش آسايشگاه ها زياد شده بود و نیروهای عراقی به بهانههاي مختلف اقدام به بازرسي مي كردند، ولي بچهها با كمال متانت وآرامش برخورد ميكردند ومراقب بودند كه درگيري بين طرفين رخ ندهد ومراسم به خوبي برگزار شود. گروههاي ورزشي به سه دسته تقسيم ميشدند و دستهها به مسابقه میپرداختند تماشاچيها مرتب اجرا كنندگان را تشويق ميكردند و آسايشگاهها شلوغ وپرحرارت بود درسرماي زمستان سرماي درون آسايشگاهها جان بخش و نيرومند بود اجرا كنندگان وبازيگران درفضائي بدور از وطن درچهار ديوارياي كه دشمن برايشان ايجاد كرده بود وبلندگوهایي كه صداي راديو بغداد را درفضا پخش ميكرد وحاضر وناظر بودن خود را تحميل ميكردند عراقيها براي آنكه دربرنامهها اخلال بوجود آوردند ودودستگي ايجاد كنند نمايش چند فيلم سينمایي را به اجرا گذاردند تا مراسم دهه فجر بيرنگ شود اما اين توطئه آنها هم نتيجهاي نداد وكسي به تماشاي فيلم سينمايي نرفت مسابقه قرائت قرآن به گونهاي بود كه سربازان عراقي خاموش وآرام به صوت زيبا و دلنشين قاريان گوش ميدادند درزمينه تأتر هم بچهها با استفاده ازپارچههاي گوني و پتوها دكور درست كردند وصحنه نمايش را تزيين كردند ويك نمايش كمدي را اجرا میکند كه صداي خنده تماشاچيان آسايشگاه را پركرده بود به حدي كه يكي از بچهها ميگفت درطول اسارتم هيچوقت اين چنين ازته دل نخنديده بودم جوایز هم چيزي نبود جز همان كارهاي دستي بچهها ونقاشيهایي كه هنرمندان هم بند كشيده بودند . تهیه و تنظیم: موسسه فرهنگی پیام آزادگان راوی: آزاده عبدالرشيد افراخته ستاد استان كهگيلويه وبويراحمد تاريخ اسارت 29/4/62 آزادي: 31/5/69 شماره اسارت:7334 تدارک در ایام دهه فجر بافرارسيدن ايام مبارك دهه فجر اقدام به جمع آوري شكر ،روغن وخمیر نان سمون برای تهيه شيريني ميكردند اسرا براي هرچه باشكوهتر برگزار كردن اين ايام ازيكماه قبل اقدام به برنامهریزی وتدارك برنامههاي متنوع از قبيل اجراي سرود، تئاتر وميانپردههاي نمايشي میکردند وچون برگزاري اين مراسم ازنظر بعثيها جرم محسوب ميشد لذا هر آسايشگاه اين برنامهها را درداخل آسايشگاهوبا قرار دادن يك الي دو نفر از برادران اسير به عنوان نگهبان انجام میدادند كه درهنگام آمدن سربازان عراقي هشدار لازم را به ديگر افراد آسايشگاه ميداد. همچنين در این ايام چند نفر از برادران كه وجهه خوبي دربين اسرا داشتند اقدام به سخنراني و بازگو کردن و زنده كردن خاطرات ايام الله دهه فجر انقلاب ميكردند وبعداز اتمام مراسم اسرا با شيرينيهايي كه ازقبل توسط خودشان تهيه شده بود پذيرايي ميشدند. راوی: مهدی موسوی تهیه و تنظیم: موسسه فرهنگی پیام آزادگان با نزدیک شدن ایام دهة فجر شور و هیجان خاصی در میان اسرا به چشم میخورد. همه برای استقبال از این روزها آماده میشدند. گروه هنری و فرهنگی تلاش چشمگیر داشت.آماده ساختن دو تأتر و دو سرود برای اجرای متناوب در آسایشگاهها و آماده ساختن گروهی برای رژه رفتن در مقابل تمثال حضرت امام(ره) ،نقاشی دو پرتره از حضرت امام (ره) آن هم بدون امکانات و دور از چشم نگهبانان عراقی، کاری بسیار خطرناک و دشوار بود؛ زیرا دشمن بخاطر سالگرد انقلاب مراقبتهای خود را افزایش میداد. چند گروه،مشغول تمرین برای اجرای نمایش ورزشی جودو و ... میشدند. مسابقات فوتبال،والیبال و کشتی در بعضی سالها به طور منظم برگزار میشد و برنامه طوری تنظیم میشد که فینال در روز 22 بهمن برگزار گردد. شعرا و اهل ذوق نیز برای خود مجلسی داشتند که بسیار مورد استقبال واقع میشد .و در کنار همه این فعالیتها،مسابقه حفظ،قرائت قرآن و نهج البلاغه گل سرسبد مراسم این ایام بود. برای نفرات اول این مسابقات جوایزی که گاه از یک مهر و جانماز تجاوز نمیکرد تدارک دیده میشد.آشپزخانه هم به طور مخفی با آرد و شکر شیرینی میپخت و بین آسایشگاهها توزیع میکرد.همه این فعالیتها در دنیایباطنی اسارت جریان داشت و در دنیای ظاهری آن یعنی در دیده عراقیها، اسرا آرام و خسته در گوشهای خواب یا در حال مطالعه بودند. در سال 64 در اردوگاه موصل 3 که از بقیه کوچکتر بود چند نشریه نوشته ، و به طرز زیبایی نقاشی و تدوین شد. آن زمان آرزو داشتیم یکی از آنها را یه عنوان سندی از فعالیتهای فرهنگی آزادگان به ایران بیاوریم؛ ولی متأسفانه یکی از آنها به دست عراقیها افتاد و به تبع بقیه به ناچار آتش زده شدند. همة این تلاشها که برای حفظ روحیة مبارزه طلبی و دور کردن حس انزواطلبی و خمودگی از جامعه بسته اسارت صورت میگرفت به بهای شکنجه و آزار عدهای از جانب دشمن و از خودگذشتگی و ایثار دستهای از عزیزان در بند انجام میشد که اوقات خویش را وقف خومت به دیگران کرده بودند، به امید اینکه از این ره، توشهای برای آخرت خویش برگیرند. تهیه و تنظیم: موسسه فرهنگی پیام آزادگان دهه مبارک فجر در اردوگاه رمادی از دو ماه قبل از فرا رسیدن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی کلیهی برادران اردوگاه با یکدیگر هماهنگ کرده بودند که سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را در کشور دشمن و با امکانات کم جشن بگیرند، به هیمن منظور دشمن بعثی حدود 3 ماه قبل از فرا رسیدن بهمن ماه یکدست لباس کار که تقریباً رنگی بود به تمام برادران اسر تحویل داده بود، همگی بچهها هماهنگ کرده بودند که این لباسها را آماده کنند و در صبح روز 22 بهمن به طور هماهنگ بپئشند.برادران به کمک یکدیگر لباسها را اندهگیری کردند و برای اینکه لباسها صاف باشد هر یک از ما،لباس خود را پس از اندازه گرفتن زیر پتو یا تشک خود پهن میکریدم و روی آن پتو یا تشک میخوابیدیم تا لباسها صاف شود و اطو بخورد. ضمناً برادران با سلیقه از خمیر نان برای این رزو حلوا درست کرده بودند. تا اینکه روز 22 بهمن فرا رسید. قبل از آمدن سربازان بعثی به داخل اردوگاه برای باز کردن در اطاقها، همگی ما در اطاقهایمان لباسهای نو خود را پوشیده بودیم. ابتدا در داخل اطاق خودمان روبوسی کرده و به یکدیگر تبریک میگفتیم و دسته دسته به اطاقهای دیگر میرفتیم و در آنجا پذیرایی در حد مختصر انجام میشد. خوشحالی و شور و شعف سرتاسر اردوگاه را در بر گرفته بود. سربازان بعثی(که همیشه چنین روزهای مهم را کنترل میکردند و مواظب بودند که اسرا در چنین روزهایی چه فعالیتهایی میکنند) زمانی که وضع اردوگاه را این چنین دیدند طاقت نیاوردند و فوراً وضع اردوگاه را به فرماندة خود اطلاع دادند. بعد از چند دقیقه فرماندة عراقی با تعدادی از سربازانش سُنده به دست وارد اردوگاه شد و از اطاقها بازدید کرد و هنگامی که مشاهده کرد داخل اطاقها حلوا، شیرینی و شربت معمولی تهیه شده و بین برادران تقسیم میشود کنجکاو شد و سوال کرد: شما این شیرینیها را از کجا آوردهاید و رد کشور ما و در چنگ ما جشن گرفته و خوشحالی میکنید؟ و سپس فوراً به سربازانش دستور داد هر چه زورتر اسرا را به اطاقهای خودشان هدایت کنند. سوت سرباز عراقی به صدا درآمد ولی برادران با خونسردی و بیاعتنایی به صدای سوت قدم میزدند و برنامهی خود را دنبال میکردند! فرماندهی عراقی چون این وضع را دید به سربازانش دستور داد که اسرا را با زدن سُنده و نبشی به داخل اطاقها بفرستند. سرانجام زمانی که برادران برخورد زشت سربازان دشمن را مشاهده کردند همه، یکصدا با سر دادن شعار « مرگ بر صدام» به داخل اطاقها رفتند که همین شعار« مرگ بر صدام» باعث شد که در اطاقها برای سه شبانه روز باز نشود و طبق دستور فرمانده عراقی آب و غذا داخل اطاقها برده نشود و کسی هم خارج نشود! بعد از سه شبانهروز درها باز شد و برادران با روحیهای قوی و محکمتر از گذشته از اطاقها بیرون آمدند. تهیه و تنظیم: موسسه فرهنگی پیام آزادگان برنامههاي دههي فجر انقلاب اسلامي در اسارت دههي مباركهي فجر، با توجه به بازگشت رهبر عظيم الشأن حضرت امام خميني (ره) و پيروزي انقلاب اسلامي، بالاترين افتخار را براي امّت اسلام در طول 1400 سال دربرداشته است و لذا دههاي فراموش نشدني براي ملّت شريف ما و امّت اسلام است. با توجه به اهميت اين موضوع، برادران هم بندِ اسير ما در دوران اسارت سعيشان بر اين بود كه براي تعظيم شعائر، آن بزرگداشتي را كه در شأن اين ايّام باشد، متناسب با وضعيت اسارتشان داشته باشند. هر چند كه از بغداد به اين اردوگاهها يادآوري ميشد كه در اين ايّام بيشتر مراقب باشند و آنها هم سخت تهديد ميكردند ولي در عين حال چهار ماه قبل از فرا رسيدن دههي فجر فعاليتها به گونهاي كه دشمن متوجه نشود، شروع ميشد. در درجهي اول بچهها سعي ميكردند به عنوان تقدير از ايثارگري برادراني كه در اسارت پايداري و پايمردي و استقامت خوبي نشان ميدادند، هدايايي مهيّا كنند. چيزي كه داشتند لباسهايشان بود. اگر لباسهاي نويي را ميتوانستند ذخيره كنند، براي اين ايّام ذخيره ميكردند ولي چون لباس زياد نبود سعي ميكردند از لباسهاي كهنه جانماز بدوزند، قلبهايي از سنگ درست كنند، با هستهي خرما و تراشي كه به آن ميدادند تسبيح درست كنند و يا با نخي كه از طريق شكافتن جوراب و زيرپيراهن و ... ميتابيدند، گيوه بدوزند. به هر حال، همهي اينها فراهم ميآمد و به صورت جايزه بين افراد فعال توزيع ميشد. از ديگر برنامهها، مسابقات فوتبال و يا واليبالي بود كه از چند ماه قبل ترتيب داده ميشد و طوري برنامهريزي ميشد كه دورنهايي و فينال آن با ايّام دههي فجر برخورد كند و به اين ترتيب با اينكه عراقيها شور و هيجان ناشي از برگزاري اين مسابقات را ميديدند، چون يك دوره بازي بود كه فينال آن انجام ميشد، نميتوانستند مخالفتي بكنند. علاوه بر اينها، در سراسر دههي مباركهي فجر سعي ميشد هر شب برنامهاي اجرا شود، مثلاً برگزاري يك سخنراني و يا خواندني مطالبي كه نوشته ميشد. از برنامههاي ديگر اين بود كه آنچه را در دوران انقلاب در روزهاي پيروزي انقلاب گذشته بود، به عنوان روزشمار از جمعآوري ميكردند و ميخواندند كه اثر خوبي داشت. برگزاري مسابقات كشتي، كاراته، كونگفو و اجراي سرودهاي انقلابي نيز از ديگر برنامهها بود. با اينكه آنجا شيريني نبود. بچّهها خمير نان را درميآوردند، خشك ميكردند و بعد از كوبيدن و رد كردن از توري و مخلوط كردن با آب، از آن خمير شيريني به دست ميآوردند. البته در ايّام دههي فجر درست كردن شيريني ممنوع بود و دشمن هم در اين روزها بيشتر به دنبال اين نوع شيرينيها كه به آن «حلويّات» ميگفتند، ميگشت. يك شب عراقيها به آسايشگاه ريختند و از بچهها سراغ حلويّات را گرفتند. يكي از برادران با اينكه ميفهميد حلويّات يعني چه، گفت: چه ميگوييد؟ ما جز همين سطلهايي كه اينجاست حلبيّات نداريم. دشمن كه خيلي عصباني شده بود، حتي تمام پتوها را تكاند تا ببيند شيرينيها كجاست، اما چيزي پيدا نكرد و رفتند. برادران ما شيرينيها را داخل بالشها مخفي كرده بودند و فرداي آن روز مقداري از آن را براي دكتر عراقي بردند. دكترهاي عراقي هم متفاوت بودند. بعضي از آنها خيلي بيوجدان، بيرحم و بيعاطفه و برخي ديگر متعهّد و با عاطفه بودند. در آن روزها دكتري بود به نام دكتر فارس كه بسيار شخص شريفي بود. او شايد هفتهاي پنجاه دينار (هر دينار معادل بيست سي تومان) از داروهايي كه عراقيها به اردوگاه نميآوردند، از شهر ميخريد و به صورتي مخفيانه به اردوگاه ميآورد و به مريضهايي كه ميدانست به آنها احتياج دارند، ميداد. شيرينيها را هم براي همين دكتر فارس فرستاديم. وقتي شيرينيها را ديد، گفت اينها كجا بود كه عراقيها نتوانستند پيدا كنند؟ در هر حال، آن دههي فجر با شور و حرارت و گرمي خاصي برگزار شد. يكي ديگر از برنامهها برگزاري نمايشگاه عكس از مجموعه عكسهايي بود كه براي بچّهها از ايران فرستاده بودند. علاوه بر اينها تصاويري از امام خميني، آية الله خامنهاي و آقاي هاشمي رفسنجاني كشيده ميشد. در اين رابطه هم چندين بار عراقيها به آسايشگاه ريختند ولي عكسها خيلي سريع جمع شده بود. آخرالامر در آن دههي فجر يك عكس امام (ره) را كه 40 * 5 7 سانتيمتر بود، به دست آوردند. اصلاً دشمن متحير مانده بود كه اين تصوير را كدام نقاش و از روي كدام عكس كشيده است، آن هم با عدم امكانات موجود! تقريباً سيصدوپنجاه نفر به اين جهت بازداشت شدند و بالاخره هم نقاش آن تصوير پيدا نشد. در روز 22 بهمن معمولاً تصوير حضرت امام خميني (ره) را روي پتو ميكشيدند و برادرانمان از جلوي آن رژه ميرفتند. در يكي از اين مراسمها رژه رفتنها توأم با آتشبازي بود. بچهها نفت را به دهان ميريختند و به گرزي كه از آتش درست كرده بودند، فوت ميكردند. برنامه به قدري جالب بود كه هر كس وارد ميشد، فكر ميكرد مثلاً در يك پايگاه بسيج در ايران است. در يكي از قسمتهاي مراسم 22 بهمن برادر روحانيمان حضرت حجة الاسلام حاج آقا سيد احمد رسولي ـ كه در حال حاضر نمايندگي ولي فقيه در استان مازندران و جهاد سازندگي را بر عهده دارد ـ در كنار تصوير مبارك حضرت امام ايستاده بود كه بچهها رژه بروند. در همين حال بچهها بيكباره عكس قدي امام را رو ميكنند. همهي بچهها وقتي نگاهشان به عكس قدي امام ميافتد به عكس خيره ميشوند و شروع به گريه ميكند، چون فكر نميكردند كه عكس قدي امام هم كشيده بشود. در همين حال، نگهبان عراقي پشت پنجره ميآيد و وقتي خيره شدن و اشك ريختن اسرا را ميبيند، زبانش بند ميآيد و با صداي نامفهومي ميگويد: اين ديگه چيه؟ بچهها پراكنده ميشوند و عكسها را جمع ميكنند و بعدها هم كه سرباز عراقي پافشاري ميكند، به او ميگويند كه تو اشتباه كردي، چنين چيزي نبوده، تو نديدي و ما نداريم. اگر هم بخواهي پافشاري كني، عكس را پيش فرمانده عراقي ميبريم و قبل از اينكه ماها تنبيه شويم، تو تنبيه ميشوي، چون او خواهد گفت مگر شما مرده بوديد كه نتوانستيد آن را پيدا كنيد؟ آخرش هم سرباز عراقي بچهها را قسم داد كه فقط يك بار عكس را نشانش بدهند كه به اين كار هم حاضر نشدند و مسأله خاتمه پيدا كرد. تهيه و تنظيم: مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان سخنراني حاج آقا سيد علي اكبر ابوترابي به مناسبت دههي فجر در اسارت «بسم الله الرحمن الرحيم» "قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام. " اميدوارم به حقيقت آقا اميرالمؤمنين و حسين بن علي و ديگر ائمهي معصومين، خداوند طلوع فجر را بر شما مبارك گرداند و هرچه زودتر با گسترش شعاع پرفروغ اسلام، با دنيايي عزّت و سربلندي و دست پر، راهي قبور ائمهي معصومين و ميهن عزيز گرديد. اين ايام را تبريك عرض ميكنم. اميدوارم كه از بركات و دستورات حيات بخش اسلام همهي ما عمر با عزّتي داشته باشيم و هركجا هستيد عزّت بخش اسلام و مسلمين باشيد. گرچه رسول گرامي اسلام از شبه جزيرهي عربستان و در ميان اعراب از جانب پروردگار به رسالت برگزيده شده، ولي دين حنيف اسلام از اوّل بر پايهي عدالت اجتماعي و مخالفت با هرگونه تبعيض، استوار بوده و روشنترين دليل آن اين است كه آيهي شريفه ميفرمايد: "انّ اكرمكم عندالله اتقاكم" و نيز حضرت رسول اكرم ميفرمايد: "لا فخر للعرب علي العجم و لا للعجم علي العرب الّا بالتقوي" براي روشن شدن مسأله ميبينيم مسلمانان نابي كه مقربترين اصحاب پيامبر بودند داراي قوميّتي غير عربي بودند. در ميان اصحاب آن حضرت، هيچ يك قرب و منزلتي به اندازهي سلمان نداشتند. حضرت ميفرمايد: "سلمان منّا اهل البيت" و در جريان جنگ احزاب، طرح خندِ را ايشان پيشنهاد كرد كه مورد قبول حضرت قرار گرفت و آن را عملي كردند و در زمان همين جنگ، حضرت ميفرمايد: ميبينيم كه روم و ايران به دست مسلمانان فتح ميشود. بعداز اينكه دست از كار كشيد و جنگ خاتمه پيدا كرد فرمود: درود و سلام ما بر شما و بر برادران ما. از حضرت سؤال ميكنند: منظور ازبرادران ما چه كساني هستند؟ حضرت ميفرمايد: آنان كه در آخرالزمان، در زماني كه ما بين آنها نيستيم، تنها با در دست داشتن كتابي، براي احياء اسلام قيام ميكنند. لذا عرضهي دين اسلام بنا به فطرت بوده و اجباري نبوده، بلكه بر اساس نياز بشر عرضه شده است، همان طور كه تاريخ گذشتهي ملل مختلف در پذيرش مكتب اسلام، مبيّن اين مسأله است. به وضوح پيداست كه در هر زمان كه ظلم و استبداد به نهايت خود رسيده جوامع بشري بر حسب نيازمندي به مكتبي نجاتبخش كه بتواند آنان از زير يوغ ظلم بيرون بكشد و به سعادت برساند متوسل به اسلام شدهاند. به عنوان مثال در ايران خودمان، اگر به خاطر احتياج مبرم و نيازمندي نبود، در برابر آن همه ظلم و بيداد كه بر مسلمانان ميرفت كه حقيقتاً به نهايت خود رسيده بود، هيچگاه با چنين آغوشي باز و با رغبت و ميل كامل، به استقبال جمهوري اسلامي نميرفتند و استقبالي ملّت ايران در 12 بهمن از امام به عمل آورد كه تاريخ، نمونه و نظير آن را به ياد نداشته و نخواهد داشت. در حقيقت، استقبال از امام، استقبال از اسلام و عدالت اجتماعي بود كه با بذل صادقانهي جان و مال و با ايثار توصيف ناپذير در 22 بهمن حقانيت خود را ثابت كرد. همچنين در 12 فروردين با دادن رأي بيش از 98% به جمهوري اسلامي، ثمرهي مجاهدات خود را به جهان نشان دادند. همچنان كه عرض شد مكتب حنيف اسلام، مختص به گروه و قشر و نژاد خاصي نبوده و هدف آن، عرضهي سعادت و عزّت و شرافت و تعالي و ترقي به تمام بشريّت است. لذا ملّت ايران، اين انقلاب و دگرگوني عظيم را مختص به خود ندانسته، چنانچه در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز اين مسأله آمده است كه دست آوردي را كه ملّت ايران با بذل جان و مال و مجاهدت در قالب جمهوري اسلامي حاصل كرده و آن را پاسدار و نگهبان ميباشد با همهي تشكيلات موجود، به تمامي قوا، در راه خدمت به تمامي مظلومين و مستضعفين و محرومين جامعهي بشريت در اقصي نقاط جهان بوده و جمهوري اسلامي در اين طريق بايد از هيچ كوششي فرو گذار ننمايد. البته از فرمايشات رسول اكرم (ص)است كه ميفرمايد: هر دولتي دورهي حكومتي دارد كه دورهي حكومتي و حاكميّت مكتب ما بعداً ظاهر خواهد شد. ميگويند بهترين حركتها حركتي است كه مردمي باشد و مردم خودشان راهي را انتخاب كنند و دنباله رو باشند. در حركت شما، دنيا معترف است و ميداند كه اين حركت، با تمامي حركتهاي سطح دنيا فرِ دارد و اين حركت مردمي براي استقبال از ره آوردها، استقبال از خير و صلاح است كه اسلام براي انسانها ارزاني داشته است. اين استقبال از اسلام است كه مثل چنين روزهايي در دنيا بيسابقه بوده است؛ حركت به سوي تزكيه و پاكي و از بين بردن پليديها و رذائل اخلاقي. اين تحول مردمي كه عرض كرديم فرِ دارد، نه تنها در جنگ و جهاد سازندگي و عمران و آباداني پيشرو است، بلكه اصل حركت، حركتي است دروني، كه بايد سعي كنيم در خود پياده كنيم و آن حركت مهم، "تزكيهي نفس" است. اين حركت است كه ميخواهد رذائل را بيرون برده و ارزشهاي اسلامي را با جان و دل بپذيرند. پس، اوّلين گام اين حركت، حركت دروني است و پيشتازان اين انقلاب آنهايي هستند كه انقلاب و تحول دروني در خودشان به وجود آوردند. بندگي خدا در باطن بايد اثراتش بر جامعه وبندگان خدا باشد. اگر درخت، كمتر آفت زدگي داشته باشد ثمراتش بيشتر و بهتر است. ثمرهي بندگي خدا، پاكيها، اخلاص و خدمت بيدريغ به انسانهاست. اگر امروز از اين حركت استقبال ميشود به خاطر احكام اسلام و پاكيهاست. پس، قبل از هر چيز بايد نهايت سعي و تلاش خود را در منطبق كردن خود با احكام اسلامي به كار ببريم و بيشترين تلاشمان در سازندگي دروني باشد كه اگر نفس اصلاح شد همه چيز خودبه خود اصلاح ميشود. اگر در سطح دنيا ابر قدرت شويم، ولي به تحول دست پيدا نكنيم موفق نيستيم. پس، موفقترين و انقلابيترين انسانها در مكتب ما سلمان فارسي است كه رسول اكرم (ص) دربارهي ايشان ميفرمايد: "سلمان منّا اهل البيت". موفقترين و انقلابيترين انسانها كيست؟ كسي كه صفات رذيله را از خودش دور كند و با تمام نيرو و فكر و انديشه و عمل، در خدمت انسانها درآيد، آن روز است كه بيشترين خدمت را هم به خود و هم به اسلام كردهايم. آن وقت است كه به دنيا هدف مقدس قيام حسين بن علي (ع) و پيامبر بزرگ اسلام را بيان كردهايم. آن روز است كه دنيا از اين مكتب استقبال ميكند و آن بهترين دست آورد اسلام است. صدور انقلاب بدين معناست كه خويشتن را آراسته به صفات حميدهي انساني نماييم و با ملاك و معيار اسلامي منطبق كنيم. آن وقت است كه مردم دنيا آرزو ميكنند كه اي كاش اين چنين بودند، كه مال و جان مطرح نيست و آنچه مطرح است پاكي خودش و خدمت به اسلام است. از كمترين خلاف نسبت به خودش نميگذرد و در مقابل انسانها نهايت گذشت را از خود نشان ميدهد و بارش را به دوش هيچكس نميگذارد و براي بار كشيدن انسانها تا لحظهي مرگ آماده است. ضررش به ديگران نميرسد و تا جان دارد به بندگان خدا خدمت ميكند. اين شايستهترين افراد است. رسول خدا (ص) به او مباهات ميكند. برادران عزيز! بايد خشنود باشيم از اينكه مورد توجّه الطاف ائمهي معصومين و حسين (ع) بوده و هستيم. درست است كه سختي كشيدهايم امّا در جهت گسترش اسلام و شعاع پر فروغش سهيميد. امروز در اينجا براي خدمت بيدريغ و مخلصانه براي كوچكترين يا پيرترين افراد كوتاهي نكنيد. خود را به اين خصلت حميده عادت دهيد و ازاين بپرهيزيد كه از زبان و دست و پاي شما آسيبي به كسي برسد. به اين ايمان داشته باشيد كه هر گاه قلب هر كس را شاد كنيد بهترين عبادت است و گامي است در جهت خودسازي و تزكيه. به لطف خدا ملّت ما در اين جهت پيش رفته است. چون ميبينيم با وجود سختيها از جهات مختلف، توانستهاند عزّت و شرف و موفقيّت خود را حفظ كنند و به وضعيّت سياسي و اقتصادي خود، با وجود جنگ، ثبات بخشند و با به دست آوردن چنين موقعيّتي هيچ انقلابي چنين نبوده كه با وجود سختيها و چنين شرائطي، موقعيّت خود را در سطح بسيار خوبي در جهان حفظ كند. اين نشان دهندهي تحول دروني است كه نتوانسته است در چرخ زندگي آنها وقفهاي ايجاد كند. اين تحول دروني است كه چشمها به آن دوخته است. اين را هم بدانيد كه مورد توجّه ائمهي معصومين هستيد و بهترين موقعيّت براي كسب پاكيهاست. فشارها سازندگي دارد. كسي كه در سختيها خودش را حفظ ميكند در محيط باز، با پر و بال باز بهتر حركت ميكند. لذا فكر نكنيد كه از رفيقانتان كه در ايرانند عقب تريد. اگر جلوتر نباشيد عقبتر نيستيد. پس، بندگي خدا لازمهي به ثمر رسيدن و مثمر بودن او براي جامعه است. در آستانهي چنين روزهايي گرامي و عزيز از پروردگار عالميان خواستاريم كه با عزّت و عزمي راسخ، شاهد طلوع فجر در اين سرزمين بوده و به اميد حق، در راه به ثمر رساندن اهداف مقدس حضرت حسين بن علي (ع) در اين سرزمين، با سربلندي و افتخار انجام وظيفه نماييم و به زيارت احرام مطهر ائمهي اطهار مشرف شويم و از آنجا، با پيروزي و عزّت كامل راهي خاك پاك ميهن عزيز گشته و به زيارت امام عزيزمان نائل گرديم. والسلام. تهيه و تنظيم: مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان امداد الهی دههي فجر در اردوگاه برنامههايي مختصّ حال و هواي آنجا داشتيم. اما عليرغم محدوديت و موانعي كه وجود داشت، سعي ميكرديم به بهترين نحو اين ايّام را برگزار كنيم و بزرگ بداريم. بچّهها تئاتري را تدارك ديده بودند و تحت عنوان «شهادت» كه در آن پدري هر دو پسرش در جبههها به شهادت ميرسند و متعاقب آن حوادث و اتفاقاتي ديگر دامنگير اين خانواده ميشود كه بر روحيه و نگرش بچّهها بسيار مؤثر بود و حقيقتاً استفاده ميكرديم. در همين زمينه يكي از بچّهها هم ابتكاري زده و نقاشي از حضرت امام (ره) را كشيده و بالاي صحنه نصب كرده بود. در اثناي برگزاري نمايش، نگهباني كه براي آسايشگاه گذاشته بوديم تا آمدن سربازان عراقي را زير نظر داشته باشد، كلمهي رمز را با صداي بلند فرياد كرد و در نتيجه ميبايست به سرعت وسايل و دكور طرّاحي و ساخته شده را جمع كنيم كه اين كار البته كمي طول ميكشيده برادر عزيزي هم كه تصوير حضرت امام (ره) را كشيده بود، فوراً عكس امام را برداشت و آن را در ميان قرآن گذاشت، اما سرباز عراقي متوجه اين حركت شد. پس جلو آمد، قرآن را برداشت و آن اسير بزرگوارمان را كنار زد و شروع كرد به ورِ زدن قرآن تا ببيند چه چيزي را در ميان آن گذاشتهاند. تپش قلب بچژهها كاملاً احساس ميشد. رنگها برافروخته شده و لرزش بدن و لبهاي عدهاي كاملاً مشهود بود. و سرباز عراقي هم مشغول ورِ زدن بود وداشت به انتهاي قرآن ميرسيد، ولي از كاغذ، نوشته يا هر چيز ديگري خبري نبود. ورِ زدن سرباز عراقي تمام شد ولي چيزي به دست نياورد. پس، با عصبانيت قرآن را كنار گذاشت و همگي شروع به ضرب و شتم بچّهها كردند و هنگامي كه خسته شدند، دست كشيدند و رفتند. آن برادرمان فوري به سراغ قرآن رفت و با حيرت شگفتي شروع به ورِ زدن آن كرد. هنوز چند ورقي را رد نكرده بود كه تصوير حضرت امام (ره) معلوم شد و همه ناخودآگاه صلوات فرستادند و بدين شكل امداد الهي ديگري را تجربه كرديم واشك شوِ و اشتياِ به رحمت الهي از ديدهها جاري ساختيم. جهانشير يوسفي تهيه و تنظيم: مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان
برگزاری نمایشگاه عکس در اسارت دههی مبارک فجر، با توجه به بازگشت رهبر عظیم الشأن حضرت امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی، بالاترین افتخار را برای امّت اسلام در طول 1400 سال دربرداشته است و لذا دههای فراموش نشدنی برای امّت شریف ما و امّت اسلام است. با توجه به اهمیت این موضوع، برادران هم بندِ اسیر ما در دوران اسارت سعیشان براین بود که برای تعظیم شعائر، آن بزرگداشتی را که در شأن این ایام باشد، متناسب با وضعیت اسارتشان داشته باشند. هرچند که از بغداد به این اردوگاهها یادآوری میشد که در این ایام بیشتر مراقب باشند و آنها هم سخت تهدید میکردند ولی در عین حال قبل از فرا رسیدن دههی فجر فعالیتها به گونهای که دشمن متوجه نشود،شروع میشد. در درجهی اول بچهها سعی میکردند به عنوان تقدیر از ایثارگری برادرانی که در اسارت پایداری ،پایمردی و استاقمت خوبی نشان میدادند، هدایایی مهیا کنند. چیزی که داشتند لباسهایشان بود. اگر لباسهای نوعی را میتوانستند ذخیره کنند، برای این ایام ذخیره میکردند ولی چون لباس زیاد نبود سعی میکردند از لباسهای کهنه جانماز بدوزند، قلبهایی از سنگ درست کنند، با هستهی خرما و تراشی که به آن میدادند تسبیح درست کنند و یا با نخی که از طریق شکافتن جوراب و زیر پیراهن و ... میتابیدند،گیوه بدوزند. به هر حال ، همهی اینها فراهم میآمد و به صورت جایزه بین افراد فعال توزیع میشد. از دیگر برنامهها، مسابقات فوتبال و یا والیبالی بود که از چند ماه قبل ترتیب داده میشد و طوری برنامهریزی میشد که دور نهایی و فینال آن با ایام دههی فجر برخورد کند و به این ترتیب با اینکه عراقیها شور و هیجان ناشی از برگزاری این مسابقات را میدیدند، چون یک دورهبازی بود که فینال آن انجام میشد، نمیتوانستند مخالفتی بکنند. علاوه بر اینها، در سراسر دههي مبارکهی فجر سعی میشد هر شب برنامهای اجرا شود، مثلاً برگزاری یک سخنرانی و یا خواندن مطالبی که نوشته میشد. از برنامههای دیگر این بود که آنچه را در دوران انقلاب در روزهای پیروزی انقلاب گذشته بود، به عنوان روز شمار جمع آوری میکردند و میخواندند که اثر خوبی داشت. برگزای مسابقات کشتی، کاراته، کونگفو و اجرای سرودهای انقلابی نیز از دیگر برنامهها بود. با اینکه آنجا شیرینی نبود. بچهها خمیر نان را در میآوردند، خشک میکردند و بعد از کوبیدن و رد کردن از توری و مخلوط کردن باآب ، از آن خمیر شیرینی تهیه میکردند. البته در ایام دههی فجر درست کردن شیرینی ممنوع بود و دشمن هم در این روزها بیشتر به دنبال این نوع شیرینیها که به آن «حلویّات» میگفتند،میگشت. یک شب عراقیها به آسایشگاه ریختند و از بچهها سراغ حلویّات را گرفتند.یکی از برادران با اینکه میفهمید حلویّات یعنی چه، گفت:چه میگویید؟ ما جز همین سطلهایی که اینجاست حلبیّات نداریم. دشمن که خیلی عصبانی شده بود، حتی تمام پتوها را تکاند تا ببیند شیرینیها کجاست، اما چیزی پیدا نکرد و رفتند. یکی دیگر از برنامهها برگزاری نمایشگاه عکس از مجموعه عکسهایی بود که برای بچهها از ایران فرستاده بودند. علاوه بر اینها تصاویری از امام خمینی(ره)، آیت الله خامنهای و آقای هاشمی رفسنجانی کشیده میشد. در این رابطه هم چندین بار عراقیها به آسایشگاه ریختند ولی عکسها خیلی سریع جمع شده بود. آخرالامر در آن دههی فجر یک عکس امام(ره) را که 4×5 سانتی متر بود، به دست آوردند. اصلاً دشمن متحیر مانده بود که این تصویر را کدام نقاش و از روی کدام عکس کشیده است، آن هم با عدم امکانات موجود! تقریباً سیصد و پنجاه نفر به این جهت بازداشت شدند و بالاخره هم نقاش آن تصویر پیدا نشد. تهیه و تنظیم: مسسه فرهنگی پیام آزادگانآآ برگزاری جشن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، در اسارت اسرای ایرانی مقید بودند که علاوه بر جشنهای میلاد معصومین، جشنهای منتسب به انقلاب اسلامی را برگزار کنند. مشعل پر فروغ همهی این جشنها،حضرت امام خمینی(ره)بود؛ زیرا این انقلاب ،بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست. بچههای وفادار و قدر شناس ایرانی در این گونه جشنها برای امام(ره)، سنگ تمام میگذاشتنتد و اگر لو میرفتند مجازاتها را از صمیم دل میپذیرفتند. فعالیتهای منتوع و زیادی در این گونه جشنها انجام میشد؛ رژههای نمایشی در مقابل تمثال حضرت امام(ره) ، جشنوارهی سرود و شعر، نمایشهای هنری بویژه تأتر، اسلاید و تهیهی شیرینی-به رغم نبود امکانات- مسابقات ورزشی و مانند اینها، رؤوس برنامههایی بود که در آن جو خفقان زده انجام میشد. ما برخی از این گونه فعالیتها را زیر عنوانهایی جداگانه تشریح خواهیم کرد و در اینجا با ذکر خاطرههایی، بحث خود را طراوت میبخشیم: دههی فجر فرا رسیده بود و ما در اردوگاه موصل 3 جشن پیروزی انقلاب را با نشاط و شادمانی برگزار میکردیم.دشمن ، با دقت بیشتری افراد و حرکات آنها را زیر نظر داشت.نقاش زبر دست اردوگاه، آقای سلیمی، تصویر چهرهی حضرت امام(ره) را بر روی برگه بزرگ کاغذی کشید. شبها که او مخفیانه مشغول کشیدن تصویر امام (ره)،تنها با یک خودکار سیاه بود، اسرا تک تک پیش او میرفتند و هر لحظه که چهرة امام خمینی(ره) واضحتر میشد زیر لب صلوات میفرستادند.سرانجام ، آن تصویر زیبا به گونهای نقاشی شد که همه را شگفت زده و شادمان کرد. یکی از روزهای دههی فجر، آسایشگاه 3 که به عنوان محل اجرای نمایش رژه در نظر گرفته شده بود، شاهد شور و هیجانی زیبا بود. نگهبانان زرنگ ایرانی، سربازان عراقی را با لطافت الحیل از صحنه دور کرده بودند ودیدهبانهای کارکشتة خودی از پشت پنجرهها محوطه را زیر نظر داشتند. تصویر چهرة مبارک حضرت امام(ره) در جلوی جایگاه نصب شده بود و نظامیان از جلوی آن رژه میرفتند و دیگر اسرا نیز در کنار دیوار ایستاده بودند و صحنه را تماشا میکردند و آرام اشک میریختند. یکی از اسرا لاستیک داخلی توپ فوتبال را یر روی یک سطل کشیده بود و با مهارت خاصی،طبل نظامی مینواخت. گروه سرود بسیجیان دریا دل، در حالی که لباسهای ساده اما مرتب برتن کرده بودند، سرود میخواندند و همزمان رژه میرفتند. این گونه برنامهها اسرا را شاداب و با طراوت نگه میداشت؛ زیرا یاد امام خمینی(ره) همیشه روحبخش فضای سرد و خموش اسارت بود. تهیه و تنظیم: موسسه فرهنگی پیام آزادگان تهیه شیرینی به مناسبت فرارسیدن دهه مبارک فجر(در اسارت) سال 62 بود. عراقیها حدود 300 نفر از بین اسرای اردوگاه موصل 3 را جمع کردند و ما را به اردوگاه جدیدی به نام موصل 4 فرستادند.در آنجا مشکلات زیادی وجود داشت؛ زیرا اردوگاه جدیدی بود و امکانات برای حداقل زندگی نیز یافت نمیشد. چند روزی در آنجا بودیم که دهة فجر فرا رسید و ما تصمیم گرفتیم روز 12 بهمن که سالگرد ورود حضرت امام (ره)، با خمیرهای نان، شیرینی تهیه کنیم که بتوانیم جشن مختصری بگیریم و کام برادران را نیز شیرین کنیم. من در آشپزخانه به صورت مخفی مقداری حلوا درست کردم که متأسفانه عراقیها متوجه موضوع شدند. حلواها را در ظرفهای بزرگ غذا ریختم و آنها را به داخل آسایشگاه آوردم. حدود ساعت 9 شب، ناگهان عراقیها به سوی آسایشگاه ما هجوم آوردند تا آنها راپیدا کنند. اگر شیرینیها یافت میشد جرم بزرگی بود و سر و کارمان به زندان میافتاد. من به سرعت ظرف غذاها را وسط آسایشگاه چیدم و یک پتو روی آنها انداختم و خودم روی آن دراز کشیدم و چون در بهداری اردوگاه کار میکردم، یکی از پزشکیاران به نام "اسماعیل نیکی" قبل از اینکه عراقیها وارد شوند، شروع کرد به داد زدن که دکتر! دکتر! ما مریض داریم. تصمیم سریع و عاقلانة او برای این بود که عراقیها به من که روی آن پتو دراز کشیده بودم، شک نکنند. پزشک عراقی آمد و داخل آسایشگاه شد. او" دکتر فارس" بود و چون پزشک خوبی بود،اسماعیل ، یواشکی جریان را در گوش او گفت، که "حسن بیمار نیست و او روی شیرینها خوابیده است." سربازان عراقی هم ایستاده بودند. دکتر فارس نبض مرا گرفت و به آنها گفت: حسن به شدت مریض است و نباید به هیچ وجه تکان بخورد! سپس او به بهداری رفت و آمپول تقویتی آورد و به من تزریق کرد و گفت: بخواب! و به دیگران گفت : تا صبح نباید او را تکان بدهید و اگر صبح بهتر نشد او را به بیمارستان موصل اعزام میکنم. عراقیها همة جاها بویژه داخل کیسههای انفرادی را گشتند؛ ولی هیچ چیز به دست نیارودند و شیرینی زیر بدن من بود و من روی آنها خوابیده بودم. صبح که شد حاج آقا ابوترابی گفت: یک مقدار از حلوا برای دکتر ببر! من مقداری از آن شیرینیها را برای او بردم و او گفت: بیرون بهداری نگهبانی دهید تا من بخورم. او حلواها را میخورد و میگفت: این حلوا بمب است! جشن آن روز ما با موفقیت انجام شد و این کار نیز باعث شادی بیشتر برادران گردید. تهیه و تنظیم: موسسه فرهنگی پیام آزادگان |